مراد ساحر
نوکین ساچے اگان پر بست کن ئے
نیستی ء' زند ,ء گڑا هست کن ئے
زند گوازینگ نه بیت په محتاجی و چمداری ء'
وشدلین باریگ نئيت په نندگ و رهچاری ء'
نوکین ساچے اگان پر بست کن ئے
نیستی ء' زند ,ء گڑا هست کن ئے
زند گوازینگ نه بیت په محتاجی و چمداری ء'
وشدلین باریگ نئيت په نندگ و رهچاری ء'
اما سوال اساسی که باید پرسیده شود و بنده قصد ورود به آن دارم این است که چه کسی صلاحیت تشخیص و تعیین خوب و بد بودن اینگونه تغییرات یا بهتر است که بگویم توسعه را دارد و چرا باید در مقابل این نوع تغییرات که شاید باعث و بانی رشد و شکوفای منطقه ای شوند ایستادگی نمود. برای پاسخگویی به این سوالات باید از خود پرسید چه کسانی از تغییر می ترسند و چرا؟
تفاوت بنیادی بین رشد و توسعه که یکی کمی و دیگری کیفی است وجود دارد اما هر دو مولد تغییر اند ایجاد دگرگونی در ساختارهای اجتماعی و نگرشها ماحصل توسعه است و زمانی محقق می شود که تغییرات سازمانی در جامعه نهادینه شوند. توسعه با خود توان بهره برداری بهتر از امکانات پیرامون را به ارمغان می اورد توسعه باعث تغییر در ساختار جامعه و خصوصا هرم قدرت آن می شود یعنی تغییراتی که باعث ایجاد مهندسی مجدد در ارتباطات بین ابزار و روابط تولید که به اعتقاد مارکس ریشه حوادث تاریخی اند می شود.
ساختار جوامع کمتر توسعه یافته جدا از خصوصات فرهنگی مختص به خودشان در خیلی از جنبه ها یکسانند یعنی ساختار قدرت, روابط بین اعضا, نحوه تامین معاش و .... با مطالعه تاریخ و سرنوشت خیلی از این جوامع و انطباق آن با شرایط حال حاضر جامعه خود می توان جواب بعضی از سوالات را بدون تجربه درداور و طی مسیر آن بدست اورد. حال چه کسانی از توسعه گریزانند .چندی پیش مطلب جالبی در باره اهالی یک روستا در نپال خواندم که چگونه این روستائیان تصمیم گرفتند بر شرایط نامساعد اقتصادی و معیشتی خود فائق بیایند. مردم روستا بعد از همفکری با هم تصمیم به احداث کارخانه کوچکی در روستا گرفتند تا بوسیله آن مردم روستا بتواند درامد ثابتی در کنار کشاورزی کم رونقشان داشته باشند. به همین دلیل اهالی روستا عده ای از جوانان روستا را برای یادگیری و کسب دانش چگونگی تولید به محلی دوری فرستادند تا قبل از احداث کارخانه حداقل نیروی کار ماهر پرورش یافته را داشته باشند بعد از چندی و یادگیری اصول تولید و چگونگی مدیریت کارگاه اهالی روستا لوازم موردنیاز این کارخانه کوچک را با همکاری هم جهت احداث ان خریداری نمودند. روستائیان با علم به اینکه تولیدات واحد تولیدیشان از بازار مناسبی برخوردار است واحد تولیدی را سریع به بهره برداری رساندند در ابتدا روستائیان بدلیل ایمان به کارشان به موفقیت ها زیادی دست اوردند و توانستند محصولاتشان را در بازار روستاها و شهرهای مجاور بفروش برسانند اما دیری نپایید که این موفقیات به مذاق صاحبان قدرت خوش نیامد خانواده سلطنتی و حکام بدلیل ترس از استقال مالی ,بهبود وضعیت معیشتی روستائیان و توسعه ان منطقه شروع به سنگ اندازی و ایجاد مشکل برای روستائیان نمودند و بعد از گذشت چند ماه با اعزام نیروهای نظامی از فعالیت آن واحد تولیدی جلوگیری نمودند و امیدهای روستائیان برای زندگی بهتر تبدیل به یاس شد. از دیگر اقدامات طبقه حاکم این کشور جهت به تعویق انداختن توسعه مردم جلوگیری از باسوادی مردم و مخالفت با تاسیس مدارس همگانی در اقصی نقاط کشور بود به گونه ای که تحصیل و سوداموزی ذر انحصار قشر حاکم جامعه بود.
مورد دومی که می توان از ان یاد نمود وجود افکار افراط گرایانه مذهبی و رواج آن در پوشش شریعت است. افراد تندرو بدلیل ترس از اگاهی عموم و با لارفتن سطح شعور عمومی از توسعه و پیشرفت گریزانند و در مقابل آن به مانند دسته بالا جبهه گیری میکنند تا جامعه در حالت رکود و ایستایی معمول باقی بماند نمونه اشکار و قابل ارجاع این گفتمان حکومت طالبان و مخالفت آن با بحث تعلیم و تربیت می باشد. طالبان پس از به قدرت رسیدن در افغانستان تلاش های زیادی جهت برهم چیدن بساط کسب علم و دانش نمودند خصوصا سخت گیری بیشتر انها در بحث تحصیل دختران بود و نمونه کوچکتر این نوع حکومت با همان متد فکری را در حال حاضر در منطقه قبیله نشین پاکستان و محل جولاندهی طالبان پاکستانی را می توانیم ببینیم. تنها بعد از به قدرت رسیدن این گروه بیش از 250 مدرسه غالبا دخترانه در دره سوات پاکستان با خاک یکسان و تبدیل به ویرانه جهت ایجاد رعب و وحشت در دل والدین دانش اموزان گردید. حال چرا این افراط گرایان در افغانستان معلمین و مدیران مدارس را به گلوله می بنندند ویا چرا با اسید به دختران دانش اموز حمله میکنند ویا چرا مدارس دخترانه و پسرانه را با مهمات جنگی تبدیل به ویرانه می کنند. پاسخ این سوال علاوه بر وجود دید تنگ نظرانه این دسته نسبت به حقوق زنان و دختران بیشتر به ترس آنها از افزایش اگاهی عموم مردم بر میگردد که در سایه تحصیل و وجود همین مدارس دست یافتنی است. این دسته های تندرو با علم به اینکه رابط مستقیمی بین اعمال خشونت بار و نااگاهی و جهل مردم وجود دارد به مخالفت با کسب علم و دانش می پردازند تا بتوانند از جهل مردم استفاده نموده و از بین انها عضوگیری نمایند. با افزایش علم و دانش بین دختران و پسران از یک سو سطح فرهنگی نسل آینده بهبود خواهد یافت و از طرف دیگر با علم بدست امده افراد می توانند به درستی و نا درستی عقاید تندروانه بیشتر پی ببرند. پس ساده ترین راه حذف مدارس و جلوگیری از پرورش فکری نسل جوان است.
حال با توجه به موارد گفته شده: در اکثر جوامع این دو دسته یعنی حاکمان( ملی و محلی) و تندروان مذهبی نقش بسزای در مقابله با توسعه در مفهوم کلی آن بازی میکنند و مصادیق آن در بلوچستان ما نیز اشکار می باشند.
چند سالی است که بحث تقسیم استان هر از چند گاهی به گوش می رسد و هر دفعه موضوع به گونه ای جدید بیان و تفسیر می شود اخیرا نیز اخباری در گوشه و کنار مطرح است که حکایت از تقسیم استان به سه یا چهار استان جدید دارد.
اما موضوعی که بیشتر حساسیت برانگیز بوده و باعث واکنش همه بخصوص جوانان شده احتمال حذف نام بلوچستان و باقی ماندن سیستان بعد از این تقسیمات می باشد. حال فارغ از مضرات ویا منافع تقسیم استان که بنظر بنده اینگونه تقسیمات تاثیری بر بهبود وضع بلوچها نخواهد داشت انهم بدلیل وجود سابقه اینگونه تقسیمات در زمان حکومت پهلوی و تجربه مردم جاسک و مناطق بلوچ نشین استان کرمان و حتی خود سیستان که بنا بر شواهد و قرائن این مناطق جدا شده از محرومیت بیشتری نسبت به قبل رنج می برند. این موضوع بنوبه خود همچنین برای ما یاداور سیاست اشتباه تغییر اسامی بومی اماکن و محل های بلوچستان می باشد که در انتخاب و تغییر خیلی از این اسامی هیچگونه نظرخواهی از مردم بومی بعمل نیامده بگونه ای که بعضی از انها هیچ سنخیتی با ویژگی ها و پیشینه ان مناطق ندارند.
امیدوارم علی رغم سوابق قبلی اینبار سیاستگذاران و نمایندگان بلوچ استان تصمیمی عاقلانه و منطبق با نظر و خواست مردم بگیرند!!!
مرگت از لحظه ای اغاز مشود که در برابر انچه مهم است سکوت کنی (مارتین لوترکینگ)
در ادبیات جغرافیای سیاسی ژئو استراتژیک معنای خاص و گویای دارد مفهومی در ارتباط با اهمیت محیط و عناصر جغرافیای طبیعی. با دقت به نقشه جهان اهمیت مناطق ساحلی و موقعیت بنادر که از انها می توان به عنوان دروازه ابی کشورها یاد نمود اشکارتر می گردد. حال اگر این بندر در منطقه خاورمیانه که به قلب زمین مشهور بوده و در نزدیکی تنگه هرمز که بر اساس بررسی ها دومین تنگه بسیار مهم و استراتژیک دنیا است و محل ترانزیت اصلی نفت و گاز کشورهای خاورمیانه به سرتاسر دنیا است و همچنین مناسب ترین مسیر دسترسی کشورهای اسیای میانه و افغانستان به ابهای ازاد می باشد اهمیت ان دو چندان می شود.
يكي از هزينه هاي قابل تأمل وتأثير گذار درقيمت كالاي صادراتي هزينه حمل و نقل مي باشد و هر توليد كننده و صادر کننده ای كه قادر باشد اين هزينه را به حداقل برساند توان رقابتي خود را درمقابل ساير توليد كنندگان مشابه افزايش و در نتيجه كالاهاي بيشتري را به ساير كشورها صادر مي نمايد . يكي ديگر از شاخص هاي مؤثر در صادرات كالا سرعت زمان حمل يعني اينكه محموله در چه فرصت زماني مناسب به مقصد برسد، مي باشد. مفهوم سرعت حمل ونقل عبارت از توان عمليات حمل ونقل توسط شركتهاي حمل ونقل با توجه به امكانات موجود كه شامل عمليات از مبدأ تا مقصد براي صاحبان كالا بسيار با اهميت مي باشد و آخرين شاخص براي يك صادر كننده ايمني است . يعني اينكه كالاهاي صادراتي با احتمال كمترين ميزان خسارت وارده ودر حد صفر از مبدأ تامقصدحمل گردد.
امروزه صنعت ترانزیت و حمل ونقل يكي از پرسودترين تجارتهاي دنيا به شمار مي رود و طبيعتأ كشورهايي كه در مسير كريدورهاي ترانزيتي قرار ميگيرند مي توانند بيشترين بهره را از اين تجارت ببرند. در حال حاضر حجم گردش پول ،انتقال كالا و انرژي بين آسيا و اروپا شاید بیش از 1500 ميليارد دلار در سال باشد. كه بیش از 120 ميليارد دلار از آن به حمل و نقل مربوط ميشود.
در نظر گرفتن درآمد بالقوه 5 درصدي از درآمد ساليانه 120 ميليارد دلاري ترانزيت كالا بين آسيا و اروپا خود مؤيد اين نكته است كه بهره گيري از اين فرصت طلايي سهم بسزايي در شکوفایی هر منطقه خواهد داشت .اگر چه بنا بر اعتقاد كارشناسان رسيدن به اين سطح از درآمد نیازمند ناوگان ترانزيتي مناسب می باشد اما با برنامه ریزی مناسب می توان بخشی از این درامد را جذب نمود اما نه در قالب برنامه محور توسعه شرق! که از ان فقط نامی بیاد مانده.
اندیشه ایجاد منطقه آزاد چابهار بعد از انقلاب از سال 1363 مطرح ودر سال 64 با تصویب طرح توسعه محور شرق توسط هیئت دولت در راستای توسعه بازرگانی ومحور توسعه استان توجه بیشتری به ان شدتا این که در سال 1370 منطقه ازاد چابهار تاسیس و باعث خوشحالی و نوید پیشرفت منطقه بود ولی هرچی از زمان تاسیس منطقه آزاد و صنعتی چابهار گذشت معلوم گردید مشکل چیز دیگریست و را حل آن را باید جای دیگر جستجو کرد. با آغاز بکار ساخت و تجهیز بندر گوادر توسط چینی ها و برنامه اتصال این بندر به راه اهن سراسری پاکستان و استفاده از ان بعنوان دروازه چین , کشورهای اسیای میانه وافغاستان به ابهای ازاد و خلیج فارس دوباره بحث بندر چابهار و نقش ان در ترانزیت کالا نقل مجالس استانی و کشوری شد و پای هندوستان بعنوان رقیب چین به منطقه باز شد و امیدها دوباره شروع به شکفتن گرفت که شاید رقابت این دو قدرت نوظهور اقتصادی در محل باعث شدت گرفتن ساخت وساز و ایجاد بستر های لازم جهت تسهیل امور بازگانی و تجارت و در کنار ان پیشرفت منطقه تحقق یابد ولی اینبار هم بمانند قبل این طرح دچار مشکل بوروکراسی و به فراموشی سپرده شد.
حال بعد از گذشت اینهمه سال آیا براستی سهم مردم منطقه از ایجاد منطقه ازاد تنها افزایش قیمت زمینها و خرید مسافران نوروزی است و یا ؟؟؟
براستی ایا واقعا نیازی برای ساخت فیلم های بلوچی که شاید تنها تکنولوژی مورد استفاده در انها یک دوربین ساده هندی کم است احساس می شود. ایا اینگونه فیلم ها مخاطبی دارند و یا اصولا سازندگان اینگونه فیلمها به دنبال چی چیزی و درصدد انتقال چه پیامی هستند. از این دست سوالات همیشه با شنیدن یا تعریف دوستان دیگر از تامورهای بلوچی به ذهنم خطور می کرد و اینکه چطور این دوستان بدون هیچ منفعت اقتصادی دست به تهیه فیلم می زنند و چه اینده ای را برای خود متصورند. دست بر قضا فرصت اشنای با عزیزی فراهم شد که دستی بر اتش و از فعالین این صنف بود . از علاقه و هدفش از پرداختن به این حرفه علی رغم وجود مشکلات فراوان در این وادی برایم گفت. هدف و حرفهایش رنگ و بوی دیگری داشت و از ارزوهایش و اینده تامور بلوچی میگفت .اهمیت اینگونه فیلمها را همتراز با ساخته های مستند سازان بلوچ دیگر بمانند اقای هاشمزهی و نورزهی می دانست و هدف را گسترش و اشنای مردم با فرهنگ و زبان منطقه می دانست. صحبت هایش مرا مشتاق تر از قبل نمود و با دیدن فیلم "طلاهین زهم " که اتفاقا ساخته دوستان چابهاری است و به جرات می توان گفت شاید قوی ترین فیلم در صنعت فیلم سازی بلوچ می باشد. دید بنده را نسبت به تامور بلوچی تا حدودی تغییر داد و امیدوارترم نمود که شاید در اینده کارهای قوی تری از دوستان ببینیم.
هر ملتی به هر بهانه ای که ممکن است تاریخی ,سیاسی و یا رویدادی فرهنگی باشد تمایل به برگزاری مراسمی جهت معرفی و پاسداشت فرهنگ بومی خود دارد تا بدین وسیله انگیزه ای برای اشنایی بیشتر مردم با تاریخ ,داشته های فرهنگی , رسوم کهن و پوشش های سنتی آن ملت ایجاد گردد. در اغلب کشورها اینگونه مراسمات از طرف دستگاههای دولتی با هزینه های هنگفت برگزار می گردند تا علاوه بر گرد هم امدن مردم, حس هویت و وحدت ملی جامعه تقویت گردد.
در بلوچستان شرقی از سال گذشته و به همت و ابتکار شبکه تلویزیونی وش نیوز و حمایت سیاسیون و اقشار مختلف بلوچ ,مراسم بزرگداشت فرهنگ بلوچ پایه گذاری گردید و نیز قرار شد همچین مراسمی همه ساله در دوم مارچ در تمام نقاط دنیا توسط بلوچهای دوستدار فرهنگ اصیل بلوچی جشن گرفته شود تا هم مردم بلوچ و هم دیگران با رسوم, نمادها و ابزارهای فرهنگی بلوچستان بهترآشنا گردنند.امسال نیز همچو پارسال بلوچهای ساکن کشورهای عربی و اروپای همپای با بلوچهای بلوچستان شرقی قرار بر اجرای مراسم مشابه ولی بزرگتر را دارند تا بتوانند هرچه بهتر فرهنگ بلوچستان را در معرض دید همگان قرار دهند.برگزاری همچین مراسمی بدون کمکهای دولتی و به صورت خود جوش توسط هر شخص و گروهی شایسته قدردانی است.
وظیفه رسانه رسانندن پیام از فرستنده ی پیام به گیرنده ی پیام است .رسانه ها پیام را کدگذاری می کنند و کدگشایی آن با مخاطب است در اغلب موارد آن ها کدگشایی را هم به مخاطب یاد می دهند، پس فرهنگی دارند یعنی رسانه ها علاوه بر پیام، فرهنگی را هم گسترش می دهند
فرهنگ رسانه افزون بر فرهنگی است که در پیام فرستنده است مجموعه ی هنجارها و نمادها و باورها و ابزارها و فن های رسانه است که اگر فرستنده و مخاطب آن ها را نشناسند ارتباط بر قرار نمی شود.
رسانه ها به دلیل تنوع خود آثار متنوعی دارند رسانه های تقریباً یک سویه مانند شبکه های رادیو و تلویزیون یک طرف،و رسانه های تقریباً دو سویه مانند اینترنت در طرفی دیگر قرار دارند.
سرنوشت یک ملت ! منظور ممکن است پیشرفت یا پس رفت فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی یک ملت باشد. اساساً، وجود یا محو تاریخی یک ملت باشد. سامان زندگی یک مردم باشد و چیزهای مشابه به این.. با این تعاریف، رسانه ها بر سرنوشت یک ملت بسیار مؤثر هستند و از آنجا که ابزاری جز گفتار ندارند، تأثیر آن ها از طریق گفتار و به ویژه، کنشهای گفتاری است.
رسانه با قدرتی که دارد ما را در کنار هم میآورد و به ما هویت مشترک میدهد. این هویت گاهی برگرفته از واقعیتهای اجتماعی است و یا از تخیلات و آرمانهای رساننده نشأت میگیرد. به دلیل انتزاعی بودن هویت، رسانه میتواند هویت فهم شونده در جامعه را تغییر دهد .گاهی رسانه تنها مجرای فهم واقعیت است و مخاطب راه دیگری برای تأیید خبر ندارد مگر رسانهی دیگری. همین امر به رسانهها قدرت کنترل حتی واقعیت را میدهند
چون هویت را رسانه میتواند بازتعریف و یا حتی تعریف کند و همچنین واقعیتهای اجتماعی، که افراد جامعه بر پایهی آنها تصمیمگیری میکنند، میتوانند توسط رسانهها دستکاری شوند، رسانهها تأثیر بالقوهی زیادی بر سرنوشت یک ملت دارند . رسانه در کمترین زمان اهداف و اغراض خود را منتقل میکند.
رسانه ها همچنین می توانند در اختیار و به کمک اهداف تمامیت خواهانه عده ای قرار بگیرند که سعی و تلاششان در از بین بردن فرهنگها و زبانهای محلی جهت همسانسازی جامعه و القای نوع خاصی از هویت از طریق تخریب وبه استیهزا کشیدن فرهنگهای بومی با رویکرد جذب در فرهنگ غالب است. ایستادگی در برابر رسانه ها کار راحتی نیست. در جامعه ما که ارزشهای فرهنگی و زبانش بدلیل عدم وجود رسانه بخصوص رسانه تصویری در حال فراموشی است اهمیت این جعبه جادوی که توانایی جذب هر نوع مخاطب با هرگونه سلیقه را دارد بشدت احساس می شود.
بیماری بی تفاوتی چیز جدیدی نیست و زمانی اتفاق می افتد که ما نسبت به محیط و اتفاقات دور و برمان بی اعتنا می شویم زمانیکه وسعت دیدمان کوتاه و کوتاه تر میشود زمانیکه فکر می کنیم بلاها و مشکلات همنوعانمان مختص بخودشان است و به ما هیچ دخلی ندارد و هر کسی باید به فکر نگه داشتن کلاه خود باشد.
گسترش شهرها و پدیده شهرنشینی , تغییر شیوه زندگی,استرس, مشغولیات فکری و شغلی همه و همه در پیدایش این حس تاثیرگذارند . وجود این بی تفاوتی ها در محیط اجتماعی ما زمینه دخالت دیگران را مهیاتر می سازد و این زمانیست که فرد نسبت به جامعه احساس بی تفاوتی و از فعالیتهای اجتماعی مرتبط کناره گیری می کند و این فرصتی می شود برای عرض اندام .
اما براستی دلیل این بی تفاوتی ما چیست؟ ترس ! شاید ترس صدمه دیدن و یا بی اگاهی ! بی اگاهی بدلیل نبود رسانه و تریبونی جهت اطلاع رسانی, سازماندهی و ایجاد حس وحدت و مسئولیت.
در بلوچستان ما که نه رسانه ای هست نه تریبونی و نه جمع تحصیل کرده اگاه و دلسوزی ! البته تریبونی هست تریبونی با قدرت ولی نه برای ما بلکه برای برادران مسلمان دیگر نقاط که نوع جنسشان شاید با ما فرق دارد رنگ خونشان قرمزتر است و یا هدفشان نزدیکتر ( این را به این دلیل یاداور شدم که اتفاقات زیادی بر علیه ما چه در استان و چه در چند کیلومتر انطرف تر که روزانه جوانان بلوچ زیادی توسط پاکستان قتل عام میشوند ولی تریبون ما در برابر این ظلم و نسل کشی بی تفاوته شاید دلیلش همفکران پنجابی باشند ) . باید براستی با بی تفاوتیمان چکار کنیم.
هر کسی از دموکراسی یک برداشتی دارد یک مذهبی برداشتی بر اساس باورهای خود و یک دگراندیش برداشت مخوص به خود. هميشه مفاهيم بر اساس فرهنگ موجود حوزه ها شكل ميگيرند، دموكراسي در حوزه ماركسيسم مفهمومي مشخصي نسبت به حوزه ليبراليسم دارد.
دموکراسی قبل از اینکه یک شیوه حکومت باشه,شیوه ی زندگیه, دوموکراسی در جوامعی شکل میگیره که مردمش در بعد اجتماعی دارای فرهنگ درک حضور دیگری و در بعد سیاسی آماده پذیرش آرا و عقاید گوناگون باشند. دموکراسی یک الگوی ذهنی است که متاسفانه شاید برای افراد یا ساخته نشده یا غلط ساخته شده.
برای کوتاه نمودن پروسه رسیدن به دموکراسی باید رسانه های وجود داشته باشند که وظیفه انها نقد و نشان دادن حقیقت باشه. باید این باور که همه تا حدی با هم برابرند و هیچکس بر دیگری برتری ندارد و همه آزادند انطوری که مایلند زندگی و فکر کنند بوجود بیاد. باید بتونیم ظرفیت پذیرش فکر نو و ایده نو را در خودمان پرورش دهیم.باید به کسی که مثل ما فکر نمیکنه حق و فرصت داده بشه تا مسائل را از یک زاویه دیگه تحلیل و به چالش بکشه.
تحول اجتماعی در بستر نهادهای اجتماعی جاری می شود مشکل تمام جوامع کمتر توسعه یافته این است که تحولات اجتماعی در آنها نیازمند رهبر است. یعنی تا زمانیکه رهبری وجود نداشته مردم نمی توانند یا نمی خواهند تغییری رخ دهد. با بالا رفتن سطح دانش اجتماعی مردم , زندگی زیر سایه ها و نامها رنگ میبازد و مردم قدرت تصمیم گیری برای سرنوشت خود را بدست میگیرند و انگونه که می خواهند می اندیشن.
گسترش طبقه متوسط همیشه زمینه های گسترش دموکراسی را فراهم آورده است. با بررسی تاریخ کشورهای غربی می توان به این نتیجه رسید که دوموکراسی چیز عجیب و غریبی نیست و نیازمند فرهنگ فوق العاده ای هم نیست. دوموکراسی نیازمند پیشنیازهای است که برای همگان دست یافتنی است.
در دموکراسی هیچ فردی حق ندارد با دستاویزهای دینی, ملی یا تاریخی , قدرت خاصی بدست اورد و به علت آنکه از طبقه خاصی بوده است برای خودش امتیازی قائل شود. در جامعه دوموکراتیک همه افراد برابرند و آزاد. معنای برابری آن است که هیچ فردی حق ندارد بیش از دیگران حق حاکمیت و تصمیم گیری را به خود اختصاص دهد. ملا و سردارزاده همان اندازه حق دارد که دهقان زاده. ما هیچگاه درک عمیقی از دموکراسی نداشته ایم و تنها به شنیده ها اکتفا کرده ایم. غافل از اینکه هر اندیشه و ایدئولوژی در بستر خاصی شکل می گیرد بعنوان مثال با امدن مارکسیست به شوروی و شعار ارج نهادن به کارگر و مخالفت با سرمایه داری و دیدگاهش نسبت به دین و مذهب , خیلی از مردم کلیساها و مذهبیون را از دم تیغ می گذراندن بدون دانستن دلیل آن.
چو پل ء' گسر کپتگ...
chou poll a gesar kaptag
--------
متغیرهای متفاوتی را میتوان برای شناسایی عوامل تاثیرگذار بر توسعه هر منطقه بکار گرفت اما متغیرههای وجود دارند که انتظار می رود تاثیر بیشتری بر توسعه داشته باشند. اولین خصیصه فرهنگی که بعنوان عاملی برای رسیدن به توسعه از آن یاد می شود :کوشش و تلاش فردی است. اگر افراد برای رسیدن به اهداف خود و مشاهده موفقیت اقتصادی که بر اساس انتخاب خود داشتن انگیزه بالاتری داشته باشند به احتمال بیشترتمایل به کار سخت و پس انداز بیشتر برای آینده بمنظور فعالیتهای ابتکاری از خود نشان می دهند. اما اگر افراد موفقیت را بدلیل عوامل بیرونی خارج از کنترل خود فرض نمایند به احتمال بیشتر حالت انفعالی .,کناره گیری, و بی انگیزگی نسبت به فعالیتهای اقتصادی از خود نشان می دهند. حال اگر با توجه به مطالب بیان شده در خصوص کوشش و تلاش به جامعه خود نگاهی انتقادی داشته باشیم به این نتیجه می رسیم با توجه به وجود پاره ای از عوامل خارجی که بر همگان اشکار هستند و بنده در این مبحث قصد پرداختن به این موضوعات را ندارم ! به یک نتیجه گیری ساده می رسیم که مردم ما هنوز از خواب زندگی سنتی و ایستا ئ خود برنخواسته و هنوز نتوانسته اند با شرایط کسب و کار جدید کنار بیایند و هنوز خیلی از ما ها متاسفانه پا در بند تقدیرگرایی داریم.با یک نگاهی سطحی به وضعیت بازار کسب و کار در بلوچستان ( از زاهدان تا چابهار) به این واقعیت پی می بریم که ملت ما ملتی کارافرین نبوده و انجام خیلی از مشاغل را عیب و در سطح کلاس خود و خاندانشان نمی داند و حاضر به انجام مشاغل پر خطر ی هستند که بر همگان اشکار بوده و تاثیرات منفی زیادی بر سلامت محیط پیرامونمان داشته و دارند ( اگر نگاهی حتی به بلوچ های عزیزی که به کشورهای خلیج مهاجرت نموده اند بیندازیم و انها را با کسانی که از مناطق جنوبی استان فارس و استان هرمزگان که حتی بعد از ما به این کشورها مهاجرت کرده اند بیندازیم درمیابیم که نمی توان تنها محیط و شرایط اجتماعی بلوچستان و.... را مقصر دانست) . و همین دلیلی بر حضور غیر بومیان بصورت پررنگ در اقصی نقاط منطقه مان حتی در مشاغل غیر دولتی ( فنی , ساخت و ساز, نمایندگی , عمده فروشی و .....) شده است و اکثر دوستانی هم که باری به هر جهت پستی بدست اورده اند اگر فرصتی برای جذب نیرو بوجود بیاد چنان قانون مدار می شوند که گویی در نوشتن قانون اساسی فرانسه نقشی بسزا داشته اند و باید در حفظ و صیانت ار ان کوشاتر از همه باشند تا چند صباحی بیشتر بتوانند پشت میز ریاست بمانند.یکی از الزامات اصلی پویایی یک جامعه استمرار کار و تلاش در آن جامعه است و جامعه بیکار بمانند جامعه مرده و بی روح می باشد که ستاده ای برای عرضه نداشته و قابلیت خروج از چرخه تسلسل را در اینده نزدیک ندارد و باید اذعان کرد متاسفانه جامعه ما به همچین حالتی گرفتار شده است.