تبليغاتX
دیمروی

دیمروی

مراد ساحر


نوکین ساچے اگان پر بست کن ئے

نیستی ء' زند ,ء گڑا هست کن ئے

زند گوازینگ نه بیت په محتاجی و چمداری ء'

وشدلین باریگ نئيت په نندگ و رهچاری ء'

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/01/13ساعت 22:46  توسط شوهاز بلوچ  | 

از چه می ترسند؟

در طول تاریخ بشریت همواره اکثریت غالب جامعه از تغییرات اساسی بعلت نا اگاهی از پیامدهای آن گریزان بوده اند و حتی در خیلی از موارد نخبگان جامعه (  تعریف عمومی) به مقابله با آن برخاسته و عموم به پیروی از خواص در برابر اینگونه تغییرات ایستادگی و مبارزه نموده اند.

اما سوال اساسی که باید پرسیده شود و بنده قصد ورود به آن  دارم این است که چه کسی صلاحیت تشخیص و تعیین خوب و بد بودن اینگونه تغییرات  یا بهتر است که بگویم  توسعه را دارد و چرا باید در مقابل این نوع تغییرات که شاید باعث و بانی رشد و شکوفای منطقه ای شوند ایستادگی نمود. برای پاسخگویی به این سوالات باید از خود پرسید چه کسانی از تغییر می ترسند و چرا؟

تفاوت بنیادی  بین رشد و توسعه که یکی کمی و دیگری کیفی است وجود دارد اما هر دو مولد تغییر اند ایجاد دگرگونی در ساختارهای اجتماعی و نگرشها ماحصل توسعه است و زمانی محقق می شود که تغییرات سازمانی در جامعه نهادینه شوند. توسعه با خود توان بهره برداری بهتر از امکانات پیرامون را به ارمغان می اورد توسعه باعث تغییر در ساختار جامعه و خصوصا هرم قدرت آن می شود یعنی  تغییراتی که باعث ایجاد مهندسی مجدد در ارتباطات بین ابزار و روابط تولید که به اعتقاد مارکس ریشه حوادث تاریخی اند می شود.

ساختار جوامع کمتر توسعه یافته جدا از خصوصات فرهنگی مختص به خودشان در خیلی از جنبه ها یکسانند یعنی ساختار قدرت, روابط بین اعضا, نحوه تامین معاش و .... با مطالعه تاریخ و سرنوشت خیلی از این جوامع و انطباق آن با شرایط حال حاضر جامعه خود می توان جواب بعضی از سوالات را بدون تجربه درداور و طی مسیر آن بدست اورد. حال چه کسانی از توسعه گریزانند .چندی پیش مطلب جالبی در باره اهالی یک روستا در نپال خواندم که چگونه این روستائیان تصمیم گرفتند بر شرایط نامساعد اقتصادی و معیشتی خود فائق بیایند. مردم روستا بعد از همفکری با هم تصمیم به احداث کارخانه کوچکی در روستا  گرفتند تا بوسیله آن مردم روستا بتواند درامد ثابتی در کنار کشاورزی کم رونقشان  داشته باشند. به همین دلیل اهالی روستا عده ای از جوانان روستا را برای یادگیری و کسب دانش چگونگی تولید به محلی دوری فرستادند تا قبل از احداث کارخانه حداقل نیروی کار ماهر پرورش یافته را داشته باشند بعد از چندی و یادگیری اصول تولید و چگونگی مدیریت کارگاه اهالی روستا لوازم موردنیاز این کارخانه کوچک را با همکاری هم جهت احداث ان  خریداری نمودند. روستائیان با علم به اینکه تولیدات واحد تولیدیشان از بازار مناسبی برخوردار است واحد تولیدی را سریع به بهره برداری رساندند در ابتدا روستائیان بدلیل ایمان به کارشان به موفقیت ها زیادی دست اوردند و توانستند محصولاتشان را در بازار روستاها و شهرهای مجاور بفروش برسانند اما دیری نپایید که این موفقیات به مذاق صاحبان قدرت خوش نیامد خانواده سلطنتی و حکام بدلیل ترس از استقال مالی ,بهبود وضعیت معیشتی روستائیان و توسعه ان منطقه  شروع به سنگ اندازی و ایجاد مشکل برای روستائیان نمودند و بعد از گذشت چند ماه با اعزام نیروهای نظامی از فعالیت آن واحد تولیدی جلوگیری نمودند و امیدهای روستائیان  برای زندگی بهتر تبدیل به یاس شد. از دیگر اقدامات طبقه حاکم این کشور جهت به تعویق انداختن توسعه مردم جلوگیری از باسوادی مردم و مخالفت با تاسیس مدارس همگانی  در اقصی نقاط کشور بود به گونه ای که تحصیل و سوداموزی ذر انحصار قشر حاکم جامعه بود.  

مورد دومی که می توان از ان یاد نمود وجود افکار افراط گرایانه مذهبی و رواج آن در پوشش شریعت است. افراد تندرو بدلیل ترس از اگاهی عموم و با لارفتن سطح شعور عمومی از توسعه و پیشرفت گریزانند و در مقابل آن به مانند دسته بالا جبهه گیری  میکنند تا جامعه در حالت رکود و ایستایی معمول باقی بماند نمونه اشکار و قابل ارجاع این گفتمان حکومت طالبان و مخالفت آن با بحث تعلیم و تربیت می باشد. طالبان پس از به قدرت رسیدن در افغانستان تلاش های زیادی جهت برهم چیدن  بساط کسب علم و دانش نمودند خصوصا سخت گیری بیشتر انها در بحث تحصیل دختران بود و نمونه کوچکتر این نوع حکومت با همان متد فکری را در حال حاضر  در منطقه قبیله نشین پاکستان و محل جولاندهی طالبان پاکستانی را  می توانیم ببینیم. تنها بعد از به قدرت رسیدن این گروه بیش از 250 مدرسه غالبا دخترانه در دره سوات پاکستان با خاک یکسان و تبدیل به ویرانه جهت ایجاد رعب و وحشت در دل  والدین دانش اموزان گردید. حال چرا این افراط گرایان در افغانستان معلمین و مدیران مدارس را به گلوله می بنندند ویا چرا با اسید به دختران دانش اموز حمله میکنند ویا چرا مدارس دخترانه و پسرانه  را با مهمات جنگی تبدیل به ویرانه می کنند. پاسخ این سوال علاوه بر  وجود دید تنگ نظرانه این دسته نسبت به حقوق زنان و دختران بیشتر به ترس آنها از افزایش اگاهی عموم مردم بر میگردد که در سایه تحصیل و وجود همین مدارس دست یافتنی است. این دسته های تندرو با علم به اینکه رابط مستقیمی بین اعمال خشونت بار و نااگاهی و جهل مردم وجود دارد به مخالفت با کسب علم و دانش می پردازند تا بتوانند از جهل مردم استفاده نموده و از بین انها عضوگیری نمایند. با افزایش علم و دانش بین دختران و پسران از یک سو سطح فرهنگی نسل آینده بهبود خواهد یافت و از طرف دیگر با علم بدست امده  افراد می توانند به درستی و نا درستی عقاید تندروانه بیشتر پی ببرند. پس ساده ترین راه حذف مدارس و جلوگیری از پرورش فکری نسل جوان است.

حال با توجه به موارد گفته شده: در اکثر جوامع این دو دسته یعنی حاکمان( ملی و محلی) و تندروان مذهبی نقش بسزای در مقابله با توسعه در مفهوم کلی آن بازی میکنند و مصادیق آن در بلوچستان ما نیز اشکار می باشند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/01/09ساعت 23:30  توسط شوهاز بلوچ  | 

آری یا خیر


چند سالی است که بحث تقسیم استان هر از چند گاهی به گوش می رسد و هر دفعه موضوع به گونه ای جدید بیان و تفسیر می شود اخیرا نیز اخباری در گوشه و کنار مطرح است که حکایت از تقسیم استان به سه یا چهار استان جدید دارد.

اما موضوعی که  بیشتر حساسیت برانگیز بوده و باعث واکنش همه بخصوص جوانان  شده احتمال حذف نام بلوچستان  و باقی ماندن سیستان بعد از این تقسیمات می باشد. حال فارغ از مضرات ویا منافع تقسیم استان که بنظر بنده اینگونه تقسیمات تاثیری بر بهبود وضع  بلوچها نخواهد داشت انهم بدلیل وجود  سابقه اینگونه تقسیمات در زمان حکومت پهلوی و تجربه مردم جاسک و مناطق بلوچ نشین استان کرمان و حتی خود سیستان که بنا بر شواهد و قرائن این مناطق جدا شده  از محرومیت بیشتری نسبت به قبل رنج می برند. این موضوع بنوبه خود همچنین برای ما یاداور سیاست اشتباه تغییر اسامی بومی اماکن و محل های بلوچستان  می باشد که در انتخاب و تغییر خیلی از این اسامی هیچگونه نظرخواهی از مردم بومی بعمل نیامده  بگونه ای که  بعضی از انها هیچ سنخیتی با ویژگی ها و پیشینه ان مناطق ندارند.

امیدوارم علی رغم سوابق قبلی اینبار سیاستگذاران و نمایندگان بلوچ استان تصمیمی عاقلانه و منطبق با نظر و خواست مردم بگیرند!!!

مرگت از لحظه ای اغاز مشود که در برابر انچه مهم است سکوت کنی (مارتین لوترکینگ)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/12/18ساعت 0:14  توسط شوهاز بلوچ  | 

موقعیت ژئو بی کسی

در ادبیات جغرافیای سیاسی ژئو استراتژیک معنای خاص و گویای دارد مفهومی در ارتباط با اهمیت محیط و عناصر جغرافیای طبیعی. با دقت به نقشه جهان اهمیت مناطق ساحلی و موقعیت بنادر  که از انها می توان به عنوان دروازه ابی کشورها یاد نمود اشکارتر می گردد. حال  اگر این بندر در منطقه خاورمیانه که به قلب زمین مشهور بوده و در نزدیکی تنگه هرمز که بر اساس بررسی ها دومین تنگه بسیار مهم و استراتژیک دنیا است و محل ترانزیت اصلی  نفت و گاز کشورهای خاورمیانه به سرتاسر دنیا است و همچنین مناسب ترین مسیر دسترسی کشورهای اسیای میانه و افغانستان به ابهای ازاد می باشد اهمیت ان دو چندان می شود.

يكي از  هزينه هاي قابل تأمل وتأثير گذار درقيمت كالاي صادراتي هزينه حمل و نقل  مي باشد و هر توليد كننده و صادر کننده ای كه  قادر باشد اين هزينه را به حداقل برساند توان رقابتي خود را درمقابل ساير توليد كنندگان مشابه افزايش و در نتيجه كالاهاي بيشتري را به ساير كشورها صادر مي نمايد . يكي ديگر از شاخص هاي مؤثر در صادرات كالا سرعت زمان حمل يعني اينكه محموله در چه فرصت زماني مناسب به مقصد برسد، مي باشد. مفهوم سرعت حمل ونقل عبارت از توان عمليات حمل ونقل توسط شركتهاي حمل ونقل با توجه به امكانات موجود كه شامل عمليات از مبدأ تا مقصد براي صاحبان كالا بسيار با اهميت مي باشد و آخرين شاخص براي يك صادر كننده ايمني است . يعني اينكه كالاهاي صادراتي با احتمال كمترين ميزان خسارت وارده ودر حد صفر از مبدأ تامقصدحمل گردد.

امروزه  صنعت ترانزیت و حمل ونقل يكي از پرسودترين تجارتهاي دنيا به شمار مي رود و طبيعتأ كشورهايي كه در مسير كريدورهاي ترانزيتي قرار ميگيرند مي توانند بيشترين بهره را از اين تجارت ببرند. در حال حاضر حجم گردش پول ،‌انتقال كالا و انرژي بين آسيا و اروپا شاید بیش از 1500 ميليارد دلار در سال باشد. كه بیش از 120 ميليارد دلار از آن به حمل و نقل مربوط ميشود.

در نظر گرفتن درآمد بالقوه 5 درصدي از درآمد ساليانه 120 ميليارد دلاري ترانزيت كالا بين آسيا و اروپا خود مؤيد اين نكته است كه بهره گيري از اين فرصت طلايي سهم بسزايي در شکوفایی هر منطقه خواهد داشت .اگر چه بنا بر اعتقاد كارشناسان  رسيدن به اين سطح از درآمد نیازمند ناوگان ترانزيتي  مناسب می باشد اما با برنامه ریزی مناسب می توان بخشی از این درامد را جذب نمود اما نه در قالب برنامه محور توسعه شرق! که از ان فقط نامی  بیاد مانده.

اندیشه ایجاد منطقه آزاد چابهار بعد از انقلاب از سال 1363 مطرح ودر سال 64 با تصویب  طرح توسعه محور شرق توسط هیئت دولت در راستای  توسعه بازرگانی ومحور توسعه استان توجه بیشتری به ان شدتا این  که در سال 1370 منطقه ازاد چابهار تاسیس و باعث خوشحالی و نوید پیشرفت منطقه بود ولی هرچی از زمان تاسیس منطقه آزاد و صنعتی چابهار گذشت معلوم گردید مشکل چیز دیگریست و را حل آن را باید جای دیگر جستجو کرد. با آغاز بکار ساخت و تجهیز بندر گوادر توسط چینی ها و برنامه اتصال این بندر به راه اهن سراسری پاکستان و استفاده از ان بعنوان دروازه چین , کشورهای اسیای میانه وافغاستان به ابهای ازاد و خلیج فارس  دوباره بحث بندر چابهار و نقش ان در ترانزیت کالا نقل مجالس استانی و کشوری شد و پای هندوستان بعنوان رقیب چین به منطقه باز شد و امیدها دوباره شروع به شکفتن گرفت که شاید رقابت این دو قدرت نوظهور اقتصادی در محل باعث شدت گرفتن ساخت وساز و ایجاد بستر های لازم جهت تسهیل امور بازگانی و تجارت و در  کنار ان پیشرفت منطقه تحقق یابد ولی اینبار هم بمانند قبل این طرح دچار مشکل بوروکراسی و به فراموشی سپرده شد.

حال بعد از گذشت اینهمه سال آیا براستی سهم مردم منطقه از ایجاد منطقه ازاد  تنها افزایش قیمت زمینها و خرید مسافران نوروزی است و یا ؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه 1390/12/12ساعت 0:59  توسط شوهاز بلوچ  | 

بلوچی تامور

اولین باری که  چندین سال قبل فیلم بلوچی دیدم هرچند فیلم از لحاظ فنی  کیفیت چندان مطلوبی نداشت ولی واقعا برای من ,بعنوان یک بیننده فیلم های و سریالهای وطنی , بالیوودی و هالیوودی جالب و لذتبخش بنظر امد و البته باید اعتراف کنم که نمی توانستم بخودم بقبولانم که مگر ممکن است به زبان بلوچی هم فیلم ساخت و اصولا  زمانیکه هزینه های سرسام اوری در این صنعت صرف ساخت فیلمهای خارجی و داخلی  میشود و بازیگران توانمند و خوش سیمای در انها به ایفای نقش و طنازی می پردازند و  انتخاب موضوعشان بر اساس جذب بینده و گیشه است وهمچنین باید اضافه کرد که  از تکنولوژی های روز برای ساختن اینگونه فیلم ها   استفاده می شود چه نیازی برای ساخت فیلم بلوچی هست.

براستی  ایا واقعا نیازی برای ساخت فیلم های بلوچی که شاید تنها تکنولوژی مورد استفاده در انها  یک دوربین ساده هندی کم است  احساس می شود. ایا اینگونه فیلم ها مخاطبی دارند و یا اصولا سازندگان اینگونه فیلمها به دنبال چی  چیزی  و درصدد انتقال چه پیامی هستند. از این دست سوالات همیشه با شنیدن یا تعریف دوستان دیگر از  تامورهای بلوچی به ذهنم خطور می کرد و اینکه  چطور این دوستان بدون هیچ منفعت اقتصادی دست به تهیه  فیلم می زنند و چه اینده ای را برای خود متصورند. دست بر قضا فرصت اشنای با عزیزی فراهم شد که دستی بر اتش و از فعالین  این صنف بود . از علاقه و هدفش از پرداختن به این حرفه علی رغم  وجود مشکلات فراوان در این وادی برایم گفت. هدف و حرفهایش رنگ و بوی دیگری داشت و از ارزوهایش و اینده تامور بلوچی میگفت .اهمیت اینگونه فیلمها را همتراز با ساخته های مستند سازان بلوچ دیگر بمانند اقای هاشمزهی و نورزهی می دانست و هدف را  گسترش و اشنای مردم با فرهنگ و زبان منطقه می دانست. صحبت هایش مرا مشتاق تر از قبل نمود و با دیدن فیلم "طلاهین زهم " که اتفاقا ساخته دوستان چابهاری است و به جرات می توان گفت شاید قوی ترین فیلم در صنعت فیلم سازی بلوچ می باشد. دید بنده را نسبت به تامور بلوچی تا حدودی تغییر داد و امیدوارترم نمود که شاید در اینده کارهای قوی تری از دوستان ببینیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/12/09ساعت 2:46  توسط شوهاز بلوچ  | 

بزرگداشت روز فرهنگ بلوچ مصادف با دوم مارچ (12 اسفند ماه)

هر ملتی به هر بهانه ای که ممکن است  تاریخی ,سیاسی و یا رویدادی فرهنگی باشد تمایل به برگزاری مراسمی جهت معرفی و پاسداشت فرهنگ بومی خود دارد  تا بدین وسیله انگیزه ای برای اشنایی بیشتر مردم با تاریخ ,داشته های فرهنگی , رسوم کهن و پوشش های سنتی آن ملت ایجاد گردد. در اغلب کشورها اینگونه مراسمات از طرف دستگاههای دولتی با هزینه های هنگفت برگزار می گردند تا علاوه بر گرد هم امدن مردم, حس هویت و وحدت ملی  جامعه تقویت گردد. 

در بلوچستان شرقی از سال گذشته و به همت و ابتکار شبکه تلویزیونی وش نیوز و حمایت سیاسیون و اقشار مختلف بلوچ ,مراسم   بزرگداشت فرهنگ بلوچ پایه گذاری گردید و نیز قرار شد همچین مراسمی همه ساله در دوم مارچ در تمام نقاط دنیا توسط بلوچهای دوستدار فرهنگ اصیل بلوچی جشن گرفته شود تا هم مردم بلوچ و هم دیگران با رسوم, نمادها و ابزارهای فرهنگی بلوچستان  بهترآشنا گردنند.امسال نیز همچو پارسال بلوچهای ساکن  کشورهای عربی و اروپای همپای با بلوچهای بلوچستان شرقی قرار بر اجرای مراسم مشابه ولی بزرگتر را دارند تا بتوانند هرچه بهتر فرهنگ بلوچستان را در معرض دید همگان قرار دهند.برگزاری همچین مراسمی بدون کمکهای دولتی و به صورت خود جوش توسط هر شخص و گروهی شایسته قدردانی است.

+ نوشته شده در  جمعه 1390/12/05ساعت 22:50  توسط شوهاز بلوچ  | 

تاثیر رسانه بر فرهنگ بومی

 وظیفه رسانه رسانندن پیام از فرستنده ی پیام به گیرنده ی پیام است .رسانه ها پیام را کدگذاری می کنند و کدگشایی آن با مخاطب است  در اغلب موارد آن ها کدگشایی را هم به مخاطب یاد می دهند، پس فرهنگی دارند یعنی رسانه ها علاوه بر پیام، فرهنگی را هم گسترش می دهند

فرهنگ رسانه افزون بر فرهنگی است که در پیام فرستنده است مجموعه ی هنجارها و نمادها و باورها و ابزارها و فن های رسانه است که اگر فرستنده و مخاطب آن ها را نشناسند ارتباط بر قرار نمی شود.

رسانه ها به دلیل تنوع خود آثار متنوعی دارند رسانه های تقریباً یک سویه مانند شبکه های رادیو و تلویزیون یک طرف،و رسانه های تقریباً دو سویه مانند اینترنت در طرفی دیگر قرار دارند.

سرنوشت یک ملت ! منظور ممکن است پیشرفت یا پس رفت فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی یک ملت باشد. اساساً، وجود یا محو تاریخی یک ملت باشد. سامان زندگی یک مردم باشد و چیزهای مشابه به این.. با این تعاریف، رسانه ها بر سرنوشت یک ملت بسیار مؤثر هستند و از آنجا که ابزاری جز گفتار ندارند، تأثیر آن ها از طریق گفتار و به ویژه، کنشهای گفتاری است.

رسانه با قدرتی که دارد ما را در کنار هم می‌آورد و به ما هویت مشترک می‌دهد. این هویت گاهی برگرفته از واقعیت‌های اجتماعی است و یا از تخیلات و آرمان‌های رساننده نشأت می‌گیرد. به دلیل انتزاعی بودن هویت، رسانه می‌تواند هویت فهم شونده در جامعه را تغییر دهد .گاهی رسانه تنها مجرای فهم واقعیت است و مخاطب راه دیگری برای تأیید خبر ندارد مگر رسانه‌ی دیگری. همین امر به رسانه‌ها قدرت کنترل حتی واقعیت را می‌دهند

چون هویت را رسانه می‌تواند بازتعریف و یا حتی تعریف کند و همچنین واقعیت‌های اجتماعی، که افراد جامعه بر پایه‌ی آنها تصمیم‌گیری می‌کنند، می‌توانند توسط رسانه‌ها دستکاری شوند، رسانه‌ها تأثیر بالقوه‌ی زیادی بر سرنوشت یک ملت دارند . رسانه در کمترین زمان اهداف و اغراض خود را منتقل میکند.

 رسانه ها هم از یکسو در حال فرهنگ سازی و هم در حال تهاجم فرهنگی هستند.  تهاجم فرهنگی یک واقعیت است. تهاجم فرهنگی در جامعه‌ای گسترش پیدا می‌کند که تولید فرهنگ نکند. در جامعه‌ای که فرهنگ بومی تبلیغ نشود و آگاهی جمعی وجود نداشته باشد. در جوامعی بمانند جامعه ما که مردم هنوز به صورت عشیره‌ای زندگی می کنند. این نوع فرهنگها دارای قدرت فرهنگسازی بالای نیستند و به راحتی تحت تأثیر فرهنگ‌های پرزرق و برق ترویجی  رسانه می‌شوند.

رسانه ها همچنین می توانند در اختیار و به کمک اهداف تمامیت خواهانه عده ای قرار بگیرند که سعی و تلاششان در از بین بردن فرهنگها و زبانهای محلی جهت همسانسازی جامعه و القای نوع خاصی از هویت از طریق  تخریب وبه استیهزا کشیدن فرهنگهای بومی با رویکرد جذب در فرهنگ غالب  است. ایستادگی در برابر رسانه ها کار راحتی نیست. در جامعه ما که ارزشهای فرهنگی  و زبانش  بدلیل عدم وجود رسانه بخصوص رسانه تصویری در حال فراموشی است اهمیت این جعبه جادوی که توانایی جذب هر نوع مخاطب با هرگونه سلیقه را دارد بشدت احساس می شود. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/11/23ساعت 1:36  توسط شوهاز بلوچ  | 

‘‘‘‘تو زندگے‘‘‘‘

داں کوچگاں آسے بلیت تو زندگے
داں بُرز ءَ استالے چمیت تو زندگے
داں بلبلے پرسیگ بیت تو زندگے
داں جنگل ءَ آسکے ھزیت تو زندگے
داں رندی دیوانے ٹھیت تو زندگے
داں قول ءُ اقرارے ٹھیت تو زندگے
داں عاشقے ارساں شلیت تو زندگے
داں شاعرے شعراں گشیت تو زندگے
داں روچ گردشتاں گوزیت تو زندگے
داں شپ گوں واباں انسریت تو زندگے

مبارک قاضی
+ نوشته شده در  جمعه 1390/11/21ساعت 22:31  توسط شوهاز بلوچ  | 

با بی تفاوتیمان چکار کنیم ؟

بیماری بی تفاوتی چیز جدیدی نیست و زمانی اتفاق می افتد که ما نسبت به محیط و اتفاقات دور و برمان بی اعتنا می شویم زمانیکه وسعت دیدمان کوتاه و کوتاه تر میشود زمانیکه فکر می کنیم بلاها و مشکلات همنوعانمان مختص بخودشان است و به ما هیچ دخلی ندارد و هر کسی باید به فکر نگه داشتن  کلاه خود باشد.

گسترش شهرها و پدیده شهرنشینی , تغییر شیوه زندگی,استرس, مشغولیات فکری و  شغلی همه و همه در پیدایش این حس تاثیرگذارند . وجود این بی تفاوتی ها در محیط اجتماعی ما زمینه دخالت دیگران را  مهیاتر می سازد و این زمانیست که فرد نسبت به جامعه احساس بی تفاوتی  و از فعالیتهای اجتماعی مرتبط کناره گیری می کند و این فرصتی می شود برای عرض اندام .

اما براستی دلیل این بی تفاوتی ما چیست؟  ترس ! شاید ترس صدمه دیدن و یا بی اگاهی !  بی اگاهی بدلیل نبود رسانه و تریبونی جهت اطلاع رسانی, سازماندهی و ایجاد حس وحدت و مسئولیت.

در بلوچستان ما که نه رسانه ای هست نه تریبونی و نه جمع تحصیل کرده  اگاه و دلسوزی ! البته تریبونی هست تریبونی با قدرت  ولی نه برای ما بلکه برای برادران مسلمان دیگر  نقاط  که نوع جنسشان شاید با ما فرق دارد رنگ خونشان قرمزتر است و یا هدفشان نزدیکتر ( این را به این دلیل یاداور شدم که  اتفاقات زیادی بر علیه ما چه در استان و چه در چند کیلومتر انطرف تر که  روزانه جوانان بلوچ زیادی توسط پاکستان قتل عام میشوند ولی تریبون ما در برابر این ظلم و نسل کشی بی تفاوته شاید دلیلش همفکران پنجابی باشند ) . باید براستی با بی تفاوتیمان چکار کنیم.

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/11/12ساعت 23:32  توسط شوهاز بلوچ  | 

دموکراسی و ما

هر کسی از دموکراسی یک برداشتی دارد یک مذهبی برداشتی بر اساس باورهای خود و یک دگراندیش برداشت مخوص به خود. هميشه مفاهيم بر اساس فرهنگ موجود حوزه ها شكل ميگيرند، دموكراسي در حوزه ماركسيسم مفهمومي مشخصي نسبت به حوزه ليبراليسم دارد.

دموکراسی قبل از اینکه یک شیوه حکومت باشه,شیوه ی زندگیه, دوموکراسی در جوامعی شکل میگیره که مردمش در بعد اجتماعی دارای فرهنگ درک حضور دیگری و در بعد سیاسی آماده پذیرش آرا و عقاید گوناگون باشند. دموکراسی یک الگوی ذهنی است که متاسفانه شاید برای افراد یا ساخته نشده یا غلط ساخته شده.

برای کوتاه نمودن پروسه رسیدن به دموکراسی باید رسانه های وجود داشته باشند که وظیفه انها نقد و نشان دادن حقیقت باشه. باید این باور که همه تا حدی با هم برابرند و هیچکس بر دیگری برتری ندارد و همه آزادند انطوری که مایلند زندگی و فکر کنند بوجود بیاد. باید بتونیم ظرفیت پذیرش فکر نو و ایده نو را در خودمان پرورش دهیم.باید به کسی که مثل ما فکر نمیکنه حق و فرصت داده بشه تا مسائل را از یک زاویه دیگه تحلیل و به چالش بکشه.

تحول اجتماعی در بستر نهادهای اجتماعی جاری می شود مشکل تمام جوامع کمتر توسعه یافته این است که تحولات اجتماعی در آنها نیازمند رهبر است. یعنی تا زمانیکه رهبری وجود نداشته مردم نمی توانند یا نمی خواهند تغییری رخ دهد. با بالا رفتن سطح دانش اجتماعی مردم , زندگی زیر سایه ها و نامها رنگ میبازد و مردم قدرت تصمیم گیری برای سرنوشت خود را بدست میگیرند و انگونه که می خواهند می اندیشن.

گسترش طبقه متوسط  همیشه زمینه های گسترش دموکراسی را فراهم آورده است. با بررسی تاریخ کشورهای غربی می توان به این نتیجه رسید که  دوموکراسی چیز عجیب و غریبی نیست و نیازمند فرهنگ فوق العاده ای هم نیست. دوموکراسی نیازمند پیشنیازهای است که برای همگان دست یافتنی است.

در دموکراسی هیچ فردی حق ندارد با دستاویزهای دینی, ملی یا تاریخی , قدرت خاصی بدست اورد و به علت آنکه از طبقه خاصی بوده است برای خودش امتیازی قائل شود. در جامعه دوموکراتیک همه افراد برابرند و آزاد. معنای برابری آن است که هیچ فردی حق ندارد بیش از دیگران حق حاکمیت و تصمیم گیری را به خود اختصاص دهد. ملا و سردارزاده همان اندازه حق دارد که دهقان زاده. ما هیچگاه درک عمیقی از دموکراسی نداشته ایم و تنها به شنیده ها اکتفا کرده ایم. غافل از اینکه هر اندیشه و ایدئولوژی در بستر خاصی شکل می گیرد بعنوان مثال با امدن مارکسیست به شوروی و شعار ارج نهادن به کارگر و مخالفت با سرمایه داری و دیدگاهش نسبت به  دین و مذهب , خیلی از مردم کلیساها و مذهبیون را از دم تیغ می گذراندن بدون دانستن دلیل آن.   

 آینده ما بستگی به عمل خود ما دارد به دیدگاهها و خواستها, به امیدها و بیم ها و به اینکه جهان را چگونه ببینیم و چگونه فرصتهای اینده را ارزیابی می کنیم. فردا را اندیشه امروز ما می سازد. پس به امید رسیدن به دیمروی بیایم همدیگر را بفهمیم و نه  بفکر حذف همدیگر باشیم.

+ نوشته شده در  جمعه 1390/11/07ساعت 23:37  توسط شوهاز بلوچ  | 

فرهنگ و توسعه 3

از عوامل مهم فرهنگی تاثیر گذار دیگر می توان  به اخلاقیات و روحیه ریسک پذیری و اعتماد یاد نمود. در جوامعی که ساختار انها سلسله مراتبی (قشربندی اجتماعی شدید) است. رفتار پسندیده و با صداقت مربوط به قشر محدودی از جامعه می باشد. معمولا خانواده ها و قبایل محدودی این ویژگی را دارند و خارج از این چرخه, فرصت طلبی و رفتار خودخواهانه بعنوان رفتاری مورد قبول و اخلاقی در جامعه قلمداد می شوند. اینگونه رفتارها در تضاد با جوامع مدرن و دمکراتیک می باشد که در آنها قوانین انتزاعی از رفتارهای خوب حمایت و بدینواسطه باعث تسریع این رفتارها در اجتماع می شوند. بنا بر اعتقاد وبر   فاصله گیری افراد از ساختار فودالی بدلیل ترتیباتی بوده است که با انتشار اخلاقیات در جوامع صورت گرفته است.و موضوع مهم دیگری که در این خصوص مطرح است این موضوع است که کسانیکه به این اخلاقیات تعلق خاطری ندارند نسبت به آزادی دیگران بی میل هستند این موضوع علاوه بر تاثیر زیاد بر رفتار و عملکرد اقتصادی دیگران بر پیوستن انها در گروههای سیاسی و اجتماعی تاثیر میگذارد. وجود همچین روابطی در جوامع باعث ایجاد فساد و عدم توزیع مناسب درآمد بین افراد و تامین  ناکافی مایحتاج می شود که وجود چنین رفتارهای از عوامل بازدارنده توسعه اقتصادی در هر جامعه ای بشمار میروند. حال اگر به مطالعه جامعه خود بپردازیم متوجه می شویم که متاسفانه قشربندی اجتماعی بشکل گسترده رواج دارد و به عنوان یک شیوه زندگی در بلوچستان پذیرفته شده است  و در ان نژاد وسیله ای برای لایه بندی اجتماعی بحساب می اید(البته در حال کمرنگ شدن میباشد). در نظام سلسله مراتبی و قشری تمام قدرت و دارای در اختیار بزرگ خاندان (سردار یا حاکم) می باشد و. فرزندان و نزدیکان ان شانس بالاتری برای تحصیل و گرفتن مشاغل دولتی بالاتررا دارند شیوه ای که در گذشته نه چندان دور در مناطق ما رایج بود و هنوز در بلوچستان شرقی بشدت رواج دارد. در این نوع فرهنگ کسانی که متعلق به طبقه پایین جامعه هستند بدلیل نوع برخورد و تحقیر افراد قبیله  کمتر تمایل و اجازه  شرکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارند و از حس اعتماد به نفس پایین تری برخوردار می باشند و  فقرو روحیه انزوا طلبی در بین این گروه مشهودتر است. هر چند که این نوع زندگی در مناطق شهری بلوچستان تا حدودی تعدیل یافته و فضا برای برای رشد همه مهیا تر گشته اما متاسفانه هنوز ریشه های نگاه عشیره ای بوضوح قابل لمس هستند. نگاه قوم گرایانه و خود بزرگ بینی دلیلی است بر ایجاد روحات نژادپرستانه و شونیزم که درهر صورت در تضاد با اهداف توسعه گرایانه یک ملت می باشند.و وجود و تداوم فرهنگ عشیره ای  باعث به تأخیر افتادن تلقیات جمعی از منافع و اهداف منطقه ای می شود و در نتیجه، فرهنگ حذف و بی اعتمادی شدت می گیرد   اعتماد برای سرمایه اجتماعی هر منطقه ای حیاتی است. تجربه نشان داده که در وضعیت های متفاوت تعاملات بین افراد مورد اعتماد به احتمال بیشتری به نتیجه کاراتر منتج شده است.در صورتی که فقدان این اعتماد وضعیت را بدتر و نیاز به ابزارهای کنترلی را ضروری می سازد. با عنایت به موارد یاداوری شده وجود روحیه ریسک پذیری پایین بین مردم ما متاسفانه نیاز به برنامه های توانمندسازی و تغییر نگرش بسبت به مسائل قومی و قبیله ای , اصلاح برخی از عادات فرهنگی ناصحیح در منطقه که ریشه در زندگی ایلیاتی دارند از طریق فرهنگ سازی,تاکید بر خصیصه های مثبت فرهنگی و زبان بومی و ایجاد شبکه های اجتماعی بمنظور رونق منطقه و سهیم نمودن تمام اقشار جامعه ضروری بنظر می رسند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/11/05ساعت 23:56  توسط شوهاز بلوچ  | 

قصه..........مبارک قاضی

تئي زهيرانى مرمرانكين رژن ء'
taee zaheeraan'i mermeraankie'n rozhn a
وتی غم ,ء قصه ء' نبیسان
wati gham e qessah a nebiss'an
و گنجین امروز ء' پیش داران 
o ganjie'n emrouz a piesh daar'an
دل ,ء کتاب ء'
del e ketaab a
که بهر بهر إنت چو موسم ء'
ke bahr bahr ent chou mousom a
بلے
balay

چو پل ء' گسر کپتگ...

chou poll a gesar kaptag

--------

یر سوسوی روشنایی چراغ دلتنگیهایت

قصه ی غمم را می نویسم

و به روزگار نشان خواهم داد

کتاب دل را

که فصل فصل است چون موسم

اما

چون گل (که محبت ندیده ) پژمرده شده... 


+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/11/04ساعت 23:8  توسط شوهاز بلوچ  | 

نقد جامعه بلوچستان، فواید و ضررهای آن.

(نظر یکی از دوستان  در ارتباط با نقد)
هر اندیشه ای برای رشد و تعالی نیاز به نقد و بررسی دارد، در واقع نقد صحیح باعث برخورد اندیشه های متفاوت و در نهایت شکوفائی و بلوغ فکری یک جامعه یا یک تئوری میشود ، جامعه ای که خالی از نقد و انتقاد باشد اصولا به آب راکدی تشبیه میشود که پس از مدتی فاسد میشود و بوی بد و تعفن انزجار آور نزدیک شدن بدان را برای دیگران دشوار میسازد و در مقابل جامعه ای که نقد پذیر است مانند دریائی مواج است که هر چه را در خود هضم میکند بدون آنکه اثری از نجاست بر وی باقی بماند از این رو میشود گفت رواج نقد و مهمتر از آن انتقاد پذیری در هر جامعه ای نشانه ی رشد فکری و بلوغ ذهنی مردمان آن جامعه است در جامعه بلوچستان از دیر باز نقد و نقادی رواج داشته گرچه این امر کمتر به صورت نوشتاری و بیشتر به صورت گفتاری و رو در رو ( بهترین نوع نقادی ) انجام میگرفته که بیشتر در جلسات قومی و مذهبی اتفاق می افتاده ( هم اکنون هم این نوع نقد در جامعه ما بیشترین رواج دارد) در چنین چلساتی به دلیل شرکت افرادی از طبقات مختلف جامعه گاها یکی از مسایل یا مشکلات جامعه مورد بحث و بررسی قرار میگیرد یا فردی خاصی به دلیل انجام دادن کاری بد یا خوب مورد نقد یا تمجید و تحسین قرار میگرفته ( یا میگیرد) فضای نقد آنقدر در جامعه بلوچستان باز بوده که بزرگترین شخصیتهای جامعه بلوچ از جمله ریش سفیدان قبایل و روحانیون از تیرهای نقادان عادی جان سالم به در نبرده اند، خود بارها شاهد بوده ام که فردی عادی از میان جمع برخواسته و هرچه در توان داشته بد و بیراه نثار ریش سفیدان و علما کرده بدون اینکه کسی مزاحم وی شود البته باید اذعان داشت که این نوع عکس العمل در جامعه امروزی نقد بشمار نمیرود اما گاها تلنگری میشود تا بزرگان قوم مواظب قدم های خود باشند .
قدر مسلم اینکه جامعه بلوچ از دیر باز با نقد و انتقاد سر وکار داشته و لا اقل در این مورد از بسیاری جوامع دیکتاتور مآب پیشی گرفته است و این جای بسی فخر و مباهات دارد.
اما با ظهور رایانه و به دنبال آن ایجاد فضاهای مجازی در شبکه های اجتماعی ظهور نسل جدیدی از منتقدان را شاهد هستیم که از یک سو مایع امیدواری است و از سوی دیگر سبب رنج ،! به این دلیل میگویم مایه امیدواری که انتقاد سازنده را برای جامعه بلوچ امری لازم و حیاتی میدانم زیرا در عدم وجود انتقاد این دریای خروشان تبدیل به برکه ای فاسد و متعفن میشود که بسیار زود نابود خواهد شد ، اما نگرانی از آن جهت است که عده ای از این گروه تخریب را با انتقاد اشتباه گرفته اند، با انتقاد های تخریبی خود باعث ایجاد سدهای عیر قابل عبوری میشوند که این دریارا در خود حبس میکنند و باعث خشکیدن سریع اندیشه صحیح میشود که بسیار زیان بار تر از صورت اول است زیرا پس از خشکیدن برای احیای مجدد آن راهی پیدا کردن بسی دشوار است . این گروه خود را به اصطلاح تافته جدا بافته میپندارند و از سر آگاهی یا نا آگاهی به تخریب جامعه بلوچ میپردازند در حالی که خود را ناجی این قوم معرفی میکنند از دیدگاه این گروه ریش سفیدان خائن هستند ، تحصیل کرده ها مزدور هستند ، علما شکم پرور هستند جونان معتاد ، قاچاقچی و ارازل و اوباش هستند ، اسلام باعث و بانی بدبختی ملت است ، سرمایه داران با قاچاق و دزدی سرمایه انباشت کرده و به فکر فقرا و مساکین نیستند و فقط به دنبال عیاشی خود هستند ، کارمندان و حقوق بگیران بلوچ گروهی پست هستند که دست در دست بیگانگان برای تخریب فرهنگ و قومیت داده اند ، آبادی مساجد را برابر با نابودی بلوچ و بلوچی میپندارند و........
کاش اینان با همه این انتقادها راه هلی هم برای برون رفت از این مشکلات ( بزعم اینها) ارائه میداند ! مشکل زمانی دو چندان میشود که این گروه اصلا انتظار نقد افکار خود و ارائه دیدگاه از طرف گروه مقابل را ندارند و همیشه چوب بدست اماده کوبیدن بر سر طرف مقابل هستند .
حال فرض کنید یک فردی که از جامعه بلوچستان بی خبر است بخواهد از طریق نقدهای این دوستان با جامعه بلوچستان پیوند حاصل کند چه نتیجه ای میگیرد؟! آیا ما در جامعه ای زندگی میکنیم که افراد آن به شمول گروه های مختلف نه دین دارند نه وجدان و نه انسانیت ؟ آیا بزرگترین افتخار ملت بلوچ رواج چند زنی و ظلم بی نهایت در حق زن است ؟ آیا زن در جامعه بلوچ نه مادری مقدس ، خواهری فداکار، دختری محبوب ، همسری مهربان بلکه برده ای تمام عمر اجیر شده است؟! آیا ریش سفیدان و علمای این قوم به جای رهبری و دلسوزی برای این قوم به دنبال چپاول و تاراج اموال این ملت هستند و این ملت اینقدر درک و شعور ندارد که دوست را از دشمن تشخیص دهد؟!! آیا در بلوچستان جوانی سالم و پاک ، تحصیل کرده ای متعهد و مبتکر، کارمندی دلسوز و شایسته و عالم و ریش سفیدی خدوم و فدا کار یافت نمیشود ؟؟؟
اگر اینطور است که باید گفت حق ما بدتر از این هاست و جای ما نه در آفریقای ایران که در عهد پارینه سنگی است!!
وجودم را آشوبی فراگرفته و مرا بسوئی سوق میدهد تا جون نی مولانا و بلبل شیخ اجل با ناله ای حزین کمی بیشتر از این نا جوانمردیها ای که در حق ملت غیور و خسته از رنج روزگار میشود را بر زبان جاری سازم اما اندکی صبر باید که سحر نزدیک است. 

ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم........ تو عشق گلی داری من عشق گل اندامی
سعدی بر لب ذریا دردانه کجا یابی؟.......... در کام نهنگان رو گر میطلبی کامی

ع سالارزهی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/11/03ساعت 15:34  توسط شوهاز بلوچ  | 

فرهنگ و توسعه 2

متغیرهای متفاوتی را میتوان برای شناسایی عوامل تاثیرگذار بر توسعه هر منطقه بکار گرفت اما متغیرههای وجود دارند که انتظار می رود تاثیر بیشتری بر توسعه داشته باشند. اولین خصیصه فرهنگی که بعنوان عاملی برای رسیدن به توسعه از آن یاد می شود :کوشش و تلاش فردی است. اگر افراد برای رسیدن به اهداف خود و مشاهده موفقیت اقتصادی که بر اساس انتخاب خود داشتن انگیزه بالاتری داشته باشند به احتمال بیشترتمایل به کار سخت و پس انداز بیشتر برای آینده بمنظور  فعالیتهای ابتکاری از خود نشان می دهند. اما اگر افراد موفقیت را بدلیل عوامل بیرونی خارج از کنترل خود فرض نمایند به احتمال بیشتر حالت انفعالی .,کناره گیری, و بی انگیزگی نسبت به فعالیتهای اقتصادی از خود نشان می دهند. حال اگر با توجه به مطالب بیان شده در خصوص کوشش و تلاش به جامعه خود نگاهی انتقادی داشته باشیم به این نتیجه می رسیم با توجه به وجود پاره ای از عوامل خارجی که بر همگان اشکار هستند  و بنده در این مبحث قصد پرداختن به این موضوعات را ندارم ! به یک نتیجه گیری ساده می رسیم که مردم ما هنوز از خواب زندگی سنتی و ایستا ئ خود برنخواسته و هنوز نتوانسته اند با شرایط کسب و کار جدید کنار بیایند و هنوز خیلی از ما ها متاسفانه پا در بند تقدیرگرایی داریم.با  یک نگاهی سطحی به وضعیت بازار کسب و کار در بلوچستان ( از زاهدان  تا چابهار) به این واقعیت پی می بریم که ملت ما ملتی کارافرین نبوده و انجام خیلی از مشاغل را  عیب و در سطح کلاس خود و خاندانشان نمی داند و حاضر به انجام مشاغل پر خطر ی هستند که بر همگان اشکار بوده و تاثیرات منفی زیادی بر سلامت محیط پیرامونمان داشته و دارند ( اگر نگاهی حتی به بلوچ های عزیزی که به کشورهای خلیج مهاجرت نموده اند بیندازیم و انها را با کسانی که از مناطق جنوبی استان فارس و استان هرمزگان که حتی بعد از ما به این کشورها مهاجرت کرده اند بیندازیم درمیابیم که نمی توان تنها محیط و شرایط اجتماعی بلوچستان و.... را مقصر دانست) . و همین دلیلی  بر حضور غیر بومیان بصورت پررنگ در اقصی نقاط منطقه مان حتی در مشاغل غیر دولتی ( فنی , ساخت و ساز, نمایندگی , عمده فروشی و .....) شده است  و اکثر دوستانی هم که باری به هر جهت پستی بدست اورده اند اگر فرصتی برای جذب نیرو بوجود بیاد چنان قانون مدار می شوند که گویی در نوشتن قانون اساسی  فرانسه نقشی  بسزا داشته اند و باید در حفظ و صیانت ار ان کوشاتر از همه باشند تا چند صباحی بیشتر بتوانند پشت  میز ریاست بمانند.یکی از الزامات اصلی پویایی یک جامعه استمرار کار و تلاش در آن جامعه است و جامعه بیکار بمانند جامعه مرده و بی روح می باشد که ستاده ای برای عرضه نداشته و قابلیت خروج از چرخه تسلسل را در اینده نزدیک ندارد و باید اذعان کرد متاسفانه جامعه ما به همچین حالتی گرفتار شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/11/02ساعت 20:11  توسط شوهاز بلوچ  | 

فرهنگ و توسعه (1)


توسعه واژه ای زیبا اما در عین حال مبهم  . استفاده از این واژه بسته به موقعیت ,معانی متفاوتی را در ذهن ما متداعی می نماید و در پاره ای از مواقع حتی متری برای ارزش گذاری انسانها و ملتها می شود تا مرزی باشد بین خودی و غیر خودی. توسعه همانگونه که از معنی لغوی اش پیداست بمعنی پیشروی و بهبود اما این بهبود همراه با تغییر دست یافتنی است. در این سلسله مباحث ما بدنبال یافتن تاثیرات مثبت ومنفی مولفه های فرهنگی بر روی توسعه اقتصادی مناطق با محوریت بلوچستان خواهیم بود .مطالعه تعامل متقابل بین توسعه و فرهنگ چیز جدیدی نیست. توسعه تاریخی و فرهنگ یک منطقه تاثیر خیلی زیادی بر اقتصاد هر منطقه دارد وعلاوه بر آن فرهنگ یک منطقه تاریخ توسعه اقتصادی هر منطقه ای را بخوبی تشریح میکند بنابراین فرهنگ برای ترسیم انتقال یک جامعه خیلی مهم است. چشم اندازهای فرهنگی از طریق ارزشها, نگرشها و رفتارها ,توسعه اقتصادی را تحت تاثیر قرارمیدهند و فرهنگ خود دلیلی است برای ایجاد دارایی های مانند مهارتها, تولیدات, عقاید و بینشها که در هر چه بهتر شدن جامعه موثرند. برای واکاوی این ارتباط باید به سوالاتی از این قبیل جواب داد. ایا برخی از خصیصه های فرهنگی می توانند پروسه توسعه را سرعت بخشند. ایا توسعه اقتصادی باعث القای خصیصه های خاص فرهنگی خواهد شد و یا سوالاتی از این قبیل. چرا بعضی از کشورها عملکرد بهتری دارند در صورتیکه کشورهای دیگر با داشتن تمام مایحتاج توسعه در این مسیر شکست می خورند؟ و یا باید به این سوال اساسی جواب دهیم چرا بعضی از قومیت ها بهتر از بقیه در کسب و کار موفق هستند حتی در شرایطی که این قومیت ها در اقلیت باشند. یافته های محققان بیانگراین موضوع است که مناطق عقب مانده در طول تاریخ با بیسوادی بالاو نهادهای سیاسی نامناسب خصیصه بارز فرهنگی امروزشان , اعتماد و احترام کمتر نسبت به دیگران واعتماد به نفس پایین می باشد. میتوان ادعا نمود بین اجزاء فرهنگی این مناطق در گذشته با سطح توسعه یافتگی کنونی انها همبستگی بالایی وجود دارد. و همچنین اعتماد و احترام کمتر نسبت به دیگران و پایین بودن سطح اعتماد به نفس در این مناطق با تولید سرانه پایین تر این مناطق مرتبط می باشد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/11/02ساعت 19:26  توسط شوهاز بلوچ  |